+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بنام خداوند  بخشنده ی مهربان

 شرح مختصری از زندگی عذرا بیگم راه چمنی

عذرا بیگم دوشیزه ی سیده ای بودکه در روستای راه چمن زندگی می کرد وازنظرذهنی و فیزیک بدن حدودا هشتاد در صد معلولیت داشت وبا لکنت زبان و زحمت و تلاش سخن می گفت بطوریکه هرکس براحتی سخنان او را متوجه نمیشد و احتیاج به ممارست داشت.

واما توضیحی بر ساختار فیزیکی بدن:     هیکلی تقریبا بلند ودرشت داشت ولی به دلایلی که توضیح میدهم انطو ربه نظر نمی آمد:گردن کشیده چانه رو به بالا وکمر خمیده رو به جلو شانه ها متمایل بجلو دستها از ارنج تقریبا هفتادوپنج درجه رو به بالا خم و از بدن رو بجلو باز بود انگشتان سبابه و شست ازهم باز و بقیه انگشتان کاملا بسته وزانوها از عقب زاویه ای صدوچهل درجه ای تشکیل میداد موقع راه رفتن کف پا را از حد معمول بیشتر از زمین بلند می کرد و   گام های بلندی بر میداشت .

از نظر کس وکار و فامیل سببی و نسبی عملا کسی را نداشت وتنها بود. واز نظر جاو مکان هم هیچ جایی را برای زندگی نداشت وآواره بود لازم به توضیح است که عذرا بی بی یاهمان عذرا بیگم از محل مسقف ودربسته بیزار بود وباید درفضای باز زندگی میکرد حتی در زمستانهای بسیارسردو بیست درجه زیر صفر شبها را در کنار یک دیوار با یک لحافت صبح میکرد بطوریکه صبحهای زمستان که بیدار می شد و لحاف را کنار میزد بخار قابل ملاحظه ای از رختخوابش به هوا متساعد می شد

 

مدت عمر آن مرحومه حدودا هفتادسال بود و در سنه1354 در حالتی کاملا مظلومانه دار فانی را وداع گفت و مردم روستا با احترام جنازه ی بی بی را غسل و کفن و درقبرستان راه چمن بخاک سپردند که در عکس زیر دیده می شود :  {خدایش بیامرزد}

طریقه امرار معاش

باتوضیحی که در مورد فیزیک بدنی ومعلولیت آن مرحومه دادم بهیچ وجه خودش قادر به تامین مخارج زندگیش نبود وصد در صد وابسته به دیگران بود. تا جایی که من یادم می اید خودش به در خانه ها میرفت و تقاضای کمک میکرد(این موضوع زمانی بود که هنوزپیر نشده بود و پاها و بدنش کمی قدرت داشت ) مردم هم تاجایی که می توانستند به صورت نقدی یا خوراکی کمک میکردند ولی عمده مخارج او از طریق کارگران راه اهن تامین می شد 

( ایستگاه سنخواست راه اهن تهران _مشهد نزدیک روستای راه چمن است)

تعدادی از اهالی روستا کارگر راه اهن بودند و هستندو سر برج حقوق میگرفتند و عذرا بی بی از روز حقوق اطلاع پیدا میکرد و پای پیاده 4 یا 5 کیلومتر راه را طی طریق میکردو خودش را به ایستگاه میرساند کارگران هم بیدریغ از حقوق دریافتی مبلغی را به هر نیتی به عذرا بی بی میدادند {امیدوارم خداوند از آنها قبول کند} که باز عذرا بیگم پای پیاده خوشحال از ایستگاه به راه چمن برمی-- گشت ناگفته نماند بی بی اعتیاد به تریاک داشت وخرجش بالا بود با این وجود باز هم مردم به او کمک میکردند (البته امر کمک در ایستگاه یک بانی داشت که این امر خدا پسندانه را اجرا می کرد)

جاومکان زندگی

هیچ محل مشخصی برای زندگی نداشت اگر کسی رحم میکرد او را به منزل خود میبرد در یک گوشه حیاط بغل دیواری بساط خود را پهن میکرد وبا کمکهای صاحب خانه زندگی می نمود همانطوری که گفتم از محل بسته خوشش نمی آمد معمولا این کار را خانمی بنام گلاباتون که خدایش بیامرزد انجام میداد و از همه بیشتر به او رسیدگی میکرد بی بی اهل چایی بود باید قند و چایی را توی کتری میریختی وروی آتش جوش می آوردی در غیر این صورت توی کوچه نزدیک دنفره زیر دیوار یک ساختمان دو طبقه دربندی بود که اکثر مواقع آنجا زندگی میکردو مردم هم با در خواست کمک او را از هر نظر که می خواست یاری میدادند عذرا بیگم ظاهری تمیز و خوش آیند داشت ومردم هم با میل و رقبت او را یاری میدادند نه از روی ترحم ازیاوران دیگر عذرا بی بی خانم سیده ای بنام سوزیه بیگم (ثریا) بودو منزلش مشرف به دنفره بود که زحمات زیادی برای او متحمل شد خدایش بیامرزد و اعمال خیرش قبول درگاه حق تعالی باشد

بهداشت فردی

تا جایی که من یادم میآید عذرا بیگم اهل حمام نبود من نه دیده ام و نه از کسی شنیده ام خصوصا اواخر زندگی اصلا و ابدا و همچنین ندیده بودم که دست و صورتش را بشوید یا کسی برایش این کار را انجام دهد حتی اکثر مواقع قادر نبود ادرارش را کنترل کند با این وضعی که گفتم اگر یک فرد معمولی بود بوی گندش اطرافش را پر می کرد ولی عذرا بی بی اصلا بویی نداشت دوره ی عذرا بی بی در همه جا شپش فراوان بود و اگر کسی کمی دیر به حمام می رفت یا به لباسهایش نمی رسید شپش از سر و کولش بالا میرفت ولی در لباسها و رختخواب و سر و بدن بی بی حتی یک شپش هم پیدا نمی شد که او را آزار دهد و یا اینکه باعث دوری مردم روستا از ایشان شود.

مزار عذرا بیگم

قبر بی بی عذرا در قبرستان راه چمن   

خصوصیات فردی

بی بی با توجه به اینکه از نظر جسمی ضعیف بود به کمک دیگران نیاز داشت لذا دز هر برخوردی که با اهالی روستا میکرد سعی میکرد ارتباط بر قرار کرده و نیازهای خود را بر طرف کند با همان زبان شیرین خودش ارتباط گفتاری برقرار میکرد و مخاطب خود را با کلماتی  مثل ( خان جان) این را برای افراد جوان بکار می برد و( امن د د) که برای افراد بزرگ سال به کار می برد و در مواردی هم افراد را به نام فرزندانشان صدا میکرد لازم بذکر است که بی بی  صدای بلند و غرایی داشت و وقتی از راه دور کسی را صدا میزد  در آخرش یک کلمه هوی اضافه می کرد

خصوصیت دیگرش آن بود که بی بی از کوچکترین ضربه ای که به هر جای بدنش اگر کسی می زد عکس العمل نشان میداد و حتما بایستی عین آن ضربه را به زننده ی آن میزد و در این مورد خیلی جدی بود و اصلا فراموش نمی کرد حتی اگر ماهها می گذشت وقتی آن فرد را میدید با التماس از او می خواست تا اجازه دهد ضربه اش را بزند نا گفته نماند که افرادی بودند که برای سر گرمی ضربه ای میزدند و فرار میکردند او هم برای زدن ضربه ی متقابل به دنبال آنها می رفت و همچنان التماس میکرد به امید آن که ضربه اش را جبران کند  صحنه ای تماشایی زمانی بود که با وساطت دیگران فرد ضارب راضی می شد تا بی بی عین ضربه را دقیقا به همان نقطه ای که ضربه را زده بزند  این امر با شادی و خنده ی افراد حاضر توام می شد باید بگویم که نام این ضربه در محل ( تپ )  بود و بی بی می گفت( خان جان تپم به) البته بی بی در این مواقع روحیه می گرفت و خوشحال می شد

 

خوب الحمدالله والمنه نوشتم آنچه را که ذهنم یاری می داد و قابل نوشتن در وب بود

و اما ما اهالی روستا که او را دیده و یا کسانی که آرامگاه او را می بینند و  زندگینامه او را می خوانند و یا از کسی می شنوند

حتما جای تفکر و تامل دارد

باتوجه به موارد بالا فلسفه ی وجودی بی بی عذرا و عمر حدود 70 ساله ی او باید گفت که غیر از یک قدرت فوق بشر که آن هم در ید قدرت ذات اقدس باری تعالی پرودگار کائنات باید باشد که حتما چنین است(من از بدنیا آمدن بی بی چیزی نمی دانم که آیا مادر زادی بوده یا نه البته فرقی هم نمی کند ما آنچه را دیده ایم می گوییم) دیگر چیزی نیست موجود بسیار ضعیف از نظر جسمی ولی نهایتا صبور و مقاوم در عین حال مانند کودکی بن گناه و معصو م در یک روستای دور افتاده با کمترین امکانات از هر نظر: با اوصاف فوق عمری را فقط با دست نیاز دراز کردن به طرف مردم روستا عمر خود را سپری کند و در نهایت مظلومیت وتنهایی دار فانی را وداع و به دیار باقی بشتابد

حال مرده ی او نمی دانم به چه علت و چه جرقه ای چنین مورد توجه اهالی روستا و حتی خارج روستا قرار گیرد

نیست کسی که به قبرستان راه چمن برود و سری به مزار عذرا بیگم نزند و فاتحه ای نثار روحش نکند

و یا سالانه نذر ونیازهای زیادی بنام او نشود و مردم حاجتهای خود بواسطه ی حرمت جدش از خداوند طلب نکنند

همانطوری که در عکسهای بالا می بینید بی بی مزار قشنگ وبا آبرویی بواسطه ی همت مردم دارد

 حال تقاضا دارم هر کسی از هر نظر  هر مطلبی در مورد زندگانی بی بی و بعد وفاتش دارد برایم بنویسد:          

 
                                 

پرورگارا بخون علی اکبر حسین جوانان مارا گرفتار دام مخوف اعتیاد مکن :

 

وسلام علیکم و رحمه الله و برکاته